ميرزا محمد على وفا زواره اى

284

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

نگاشت . از جانب خيريّت جوانب سركار شريعت‌شعار ، قوام الملّة و الدّين ، نظام الشّريعة المبين ، افتخار زمان و فخر زمين ، آقازادهء والانژاد ميرزا زين العابدين - ادام اللّه بقائه ما دام الشّهور و السّنين - به حكم تسلّط بر اين فنّ شريف ، به ضعيف مقرّر گرديد . از حاج مشار اليه ، قصيده‌اى ، دو سالى ، دو از اين پيش معروض آورده بود . خواستم گفت : حكايت روزى ساده‌دلى كه لوح خاطرش از نقش فراست خالى بود و هيچش گره از جبين نادانى نگشود ، به مضمون صداقت مشحون « المرء عدوّ لما جهل » در من آويخت كه سركار شرايع‌مدار قدوة الانام - متّع اللّه بدوامه الاسلام - اين يك‌دو روز را كه تشريف فرماى مدرس مقدّس مىشوند ، يوم الاثنين را به مرافعه و يوم الاربعاء را به اصغاى اشعار شعرا مىگذرانند . مگر از كريمهء « و ما علّمناه الشّعر و ما ينبغى له و ما هو شاعر او مجنون 252 » تغافل نموده‌اند . يا آيهء وافى هدايهء « وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ 253 » را توجيه و تفسيرى ديگر فرموده . اين طايفه را كه از تيغ زبان ، خون هزار مسلمان ، بر گردن است ، چه جاى التفات و عنايت كردن است ؟ گفتم اگرچه در شرح احوال سروش فروشانى ، جواب شافى ، از اين‌گونه تطويلات لاطايل داده شده است ، ولى كاتب نيز بدين مختصر زحمت مىدهد كه پيداست كه از زمان استاد ابو الحسن رودكى كه مقنّن قانون شعر فارسى بوده الى يومنا هذا ، كسانى كه كلامشان مشتمل بر اغراض نفسانى و متابعت قواى شهوانى است ، مدح مذمومين و ذمّ ممدوحين به زبان آورند و به هزليّات ركيكه ، هنگامهء شيطان را گرم كرده ، بساط لهو در نظر اهل نشاط جلوه دهند ، نامشان در زمرهء تبعهء « و الشّعراء يتبعهم الغاوون » است . و آنان كه سخنانشان محتوى به ذكر صنايع ملك علّام و شرح نعوت و مدايح اولياى كرام - عليهم السّلام - و غرضشان ، مواعظ و نصايح است ، در سلك مخاطبين حديث « انّ للّه كنوزا مفاتيحها السنة الشّعراء » منسلك خواهند بود و پيداست كه ذكر مدايح سركار شرايع‌مدار مقتدى الانام نيز از قبيل شرح نعت اولياى كرام است و قابل و مستمعش را فخرها بر عامّهء انام . پس اگر آن ساده‌لوح را گوش هوش ، باز و ابواب ادراك فراز است ، به همين مختصر جواب مىداند كه اقامه مدايح سركار شرايع‌مدار مقتدى الانام خليفة اللّه - روح من يروح فداه - از حسنات است و قايلش را بسى علوّ و درجات . مقام تشييع و تحسين است نه جاى تشنيع هر غباوت قرين . همانا زمان ژاژ رانش بسته و دهان ياوه‌سرايش شكسته ، بهتر . عذرش پيش ارباب كياست خواسته و حريف حرفش از محفل اصحاب فراست برخاسته است . مرغك شب‌تاب فروغ مهر نپذيرد و خنفسا از